خانه / پاسخ به شبهات / اما چرا طلاق با مرد؟

اما چرا طلاق با مرد؟

ناقد قرآن میگوید:

آزادي طلاق دست زنان نيست

اما چرا طلاق با مرد؟

حفظ شخصیت و جایگاه افراد بشدت مورد نظر اسلام است.

نگاهی اجمالی به شخصیت زن و مرد جهت قضاوت در مورد آنها و احکامشان لازم است.

زن موجودی لطیف، عاطفی، حساس، ریزبین، مظهر جمال، در موضع ناز و تمانع، نیازمند مهر و دوستی و مفاهیم ملایم است.

مرد طبعا موجودی مدیر، اجتماعی، مظهر جلال، در موضع نیاز و تهاجم، نیازمند مهرورزیدن و پذیرای مفاهیم سختتر است.

لکن هر دو در ظرفیتهای انسانی و کمالات کاملا یکسانند.

شهید مطهري  ره درصفحه ۳۱۵ كتاب نظام حقوق زن در اسلام مطلبی مشابه آنچه آوردیم را مي گويد:

اگر طلاق را دست زن بدهي فاجعه است چون زن مظهر جمال است و در موضع ناز است و بايد هميشه محبوب باشد و مرد عاشق او.

اگر مرد به همسرش بگويد دوستت ندارم(تحت شرایط احساسی) و در عین حال زنش را طلاق ندهد، معنای آن اینست که  هنوز همسرش را دوست دارد و این موضوع هرگز به شخصیت او و همسرش لطمه ذاتی و عمیق وارد نمیکند.

ولي اگر زن به همسرش بگويد دوستت ندارم و طلاق دست  زن باشد، بايد فورا همسرش را طلاق دهد والا تحقیر میشود، چراکه دیگر از موضع ناز و تمانع خارج شده و بظاهر خودش را به مرد تحمیل کرده و این برای یک خانم محترم بسیار شکننده است. اسلام بهیچوجه تحقیر انسان محترمی را نمیپذیرد.

آنقدر محبوب بودن زن در نزد شوهر برای اسلام اهمیت دارد که پيامبر اكرم (ص) مي فرمايد : اگر همسرت را دوست نداري هم به دروغ به او بگو دوستت دارم.

چرا که زن به امید محبوبیت در زندگی تو وارد شده. پس اگر او را طلاق نمیدهی و دوستش نداری اقلا شخصیتش را تحقیر نکن.

امید است که همین زن پس از ابراز دوستی توسط مرد با حفظ شخصیتش، طی کنشهای زیبای (که بسیاری از آنها بصورت غریزی از زنی که تحقیر نشده صادر میشود) عامل ایجاد محبت واقعی مرد را فراهم سازد.

شهید مطهدی در کتاب نظام حقوق زن در اسلام میگوید:

زن نیز حق طلاق خواهد داشت.
در قانون مدنی جمهوری اسلامی آمده است: “طرفین عقد ازدواج میتوانند هر شرطی را که مخالف با مقتضای عقد مزبور نباشد، در ضمن عقد ازدواج یا عقد لازم دیگر بنمایند، که خود را مطلّقه نماید”. (ماده ۱۱۱۹)
بنابراین از نظر فقهی و از نظر قانون مدنی ایران، گرچه حق طلاق به صورت یک حق طبیعی برای مرد است، ولی به صورت یک حقّ قراردادی و تفویضی میتواند به زن واگذار شود.
در مواردی نیز حاکم شرع میتواند زنی را مطلّقه کند و آن در مواردی است که مرد نه به وظائف زوجیت عمل میکند و نه زن را طلاق میدهد. حاکم شرع زوج را احضار میکند و به او تکلیف میکند که زنش را طلاق دهد. اگر طلاق نداد، حاکم طلاق میدهد.
امام صادق(ع) فرمود:
“هر کس زنی دارد و او را نمیپوشاند و نفقه وی را نمیپردازد، بر پیشوای مسلمانان لازم است آن‏ها را به وسیله طلاق از یکدیگر جدا کند”.
بنابراین اسلام در مورد حق طلاق این نظریه را میپذیرد که راه طلاق برای زن باز است. وی میتواند ضمن عقد نکاح شرط وکالت بر طلاق بکند. نیز میتواند به حاکم شرع برای طلاق گرفتن در صورت خودداری شوهر مراجعه کند.
چرا حق طلاق به صورت مطلق به زنان داده نشده است؟
در فلسفه احکام اسلام، کانون خانواده و هر چه موجب استحکام آن شود، دارای اهمیت و ارزش بوده و هر چه موجب از بین رفتن آن شود، مطرود و منفور است.
اصل اولیه در اسلام، حفظ کانون خانواده است، مگر آن که مفسده حفظ آن بیشتر از مصلحت آن باشد، به همین جهت طلاق به عنوان آخرین راه حل که مبغوض نزد خدا است، تشریع شده است.
حال که اصل اولیه حفظ کانون خانواده است، باید طلاق در حداقل موارد اجرا شود و تا جایی که امکان دارد، نباید این امر صورت نگیرد.
با توجه به این مسئله اسلام حق طلاق را به دلایل متعدد، به طور مطلق در اختیار زن قرار نداده است، زیرا اوّلاً در بسیاری از موارد که زن، رضایت از شوهر ندارد، کانون خانواده میتواند همچنان استحکام یافته و برقرار بماند و عدم رضایت زن به رضایت تبدیل شود.
توضیح: حیات خانوادگی به علاقه طرفین وابسته است، اما روانشناسی زن و مرد در این جهت متفاوت است. طبیعت، علائق زوجین را به این صورت قرار داده که زن پاسخ دهنده احساسات مرد باشد. علاقه و محبت پایدار زن، به صورت واکنش به علاقه و احترام مرد به زن است.
خداوند کلید محبت را در اختیار مرد قرار داده، او است که اگر زن را دوست بدارد و نسبت به او وفادار بماند، زن نیز او را دوست میدارد و نسبت به او وفادار میماند. چون وفاداری زن بیشتر از مرد است، بی وفایی زن عکس‏العمل بی وفایی مرد است.
خداوند کلید فسخ ازدواج را به دست مرد داده، یعنی مرد با بیعلاقگی و بیوفایی نسبت به زن، او را سرد و بی علاقه میکند، برخلاف زن که بیعلاقگی اگر از او شروع شود، معمولاً تأثیر چندانی در علاقه مرد ندارد. از این رو معمولاً بیعلاقگی مرد منجر به بی علاقگی طرفین میشود، ولی بی علاقگی زن لوزماً منجر به بیعلاقگی طرفین نمیشود. سردی و خاموشی علاقه مرد مساوی است با مرگ ازدواج و پایان حیات خانوادگی. اما سردی و خاموشی زن به مرد، آن را به صورت بیماری نیمه جان در میآورد که امید بهبود و شفا دارد. حال اگر بی علاقگی از طرف زن شروع شود، برای مرد اهانت نیست که زنِ محبوب خود را به زور قانون نگه دارد، تا تدریجاً او را رام کند، ولی برای زن اهانت و غیر قابل تحمل است که برای حفظ حامی خود به زور و اجبار قانون متوسل شود، یعنی به زور شوهر خود را نگه دارد.
این مطلب در صورتی است که علت بیعلاقگی زن، فساد اخلاق و ستمگری مرد نباشد، ولی اگر مرد، ستمگری را آغاز کند، در نتیجه زن به مردش بی علاقه شود، مطلب دیگری است.
به هر حال تفاوت زن و مرد در این است که مرد به زن نیازمند است و زن به قلب مرد.
هم چنین از جهت رنجش و ناراحتی، زنان زودتر از مردان رنجور و ناراحت میشوند و صبر و تحمل آنان کمتر از مردان است، اما پس از مدتی رنجوری برطرف میشود. حال اگر حق طلاق به زنان داده میشد، چه بسا فوراً به طلاق رو آورند.
همچنین چون ازدواج، حقوق و وظایف مالی و اقتصادی را بر شوهر لازم میکند، جدا شدن و طلاق برای او سخت تر از زنان است، زیرا مهریه را باید پرداخت کند، در حالی که زن گیرنده است و در طلاق هیچ بار مالی بر او تحمیل نشده، بلکه استفاده مالی دارد، بنابراین شرایط طلاق (که در اسلام مبغوض‏ترین حلال دانسته شده) برای مرد سخت و سنگین است و برای زن از نظر مالی و اقتصادی نه تنها سخت نیست، بلکه میتواند مطلوب باشد

شهید مطهری، نظام حقوق زن در اسلام، ص ۳۱۵٫

با توجه به تعریف اجمالی که از زن و مرد داشتیم بعلاوه اینکه مردان در نظام سالم خانواده عاشق همسر خود هستند، لذا دارای یک نحوه ولایت و حق مدیریتی بر همسر و خانواده میباشند بمانند مادری که بخاطر عشق ذاتی بفرزندش گاهی از جان خود هم مضایقه نمیکند پس حق در مدیریت بر فرزند خود دارد،. شاهد این مدعی اینکه مردان در بزنگاههای زندگی از جانشان در راه حفظ همسر و خانواده دریغ نمیورزند.

حال اگر قرار باشد حق طلاق را به یکی از ایندو بدهیم…

چرا به زن ندهیم؟

تصمیمات وجود عاطفی و لطیف  بیشتر از مرد تحت تاثیر عواطف خواهد بود . لذا بنظر میرسد اینچنین بهتر باشد!

موافق(۴)مخالف(۰)

درباره ی سید رضا طباطبایی قم

سید رضا طباطبایی قم
سلام اینجانب سید رضا طباطبایی حدود سی سال در مسیر تحقیق راجع به چیستی و کیستی خودم بسر میبرم. بلطف خدا و به مدد عقل خدا دادی، اسلام را شناختم و به آن باور دارم و مجدانه دوست دارم که همه مردم دنیا ازین زلال حق بهرمند شوند. سالها از محضر اساتید بزرگواری چون آیه الله زاهدی ره، آیه الله بهجت ره، آیه الله جوادی دام عزه، آیه الله حسن زاده دام عزه و بزرگان حق جو و اهل صفا استفاده نموده ام. کتبی نوشته ام و مشغولیتهایی مثل همین سایت در راستای فهم حقانیت دین عزیز اسلام بویژه مذهب شیعه اثنی عشری دارم. و ادعا دارم که کوچکترین غلط یا نقص در قرآن وجود ندارد(بحقیقت معجزه است) و این یافته سالها تحقیق آزادانه اینجانب است. از سویدای وجودبر محمد و آل طاهر او درود میفرستم و از خداوند فرج منجی بشریت، یعنی امام زمان علیه السلام و تا آن زمان، بقای نظام اسلامی و طول عمر رهبر عزیزم آیه الله العظمی سید علی خامنه ای را خواهانم. و سلام و درود بر جوینده راه حق

همچنین ببینید

یک ایراد بیار، صدها هزار تومان ببر

سلام جهت تفرغ خاطر عرض میکنم: هر کس فقط یک ایراد “شسته رُفته” به قرآن ...

4 دیدگاه

  1. با سلام
    زن در جامع و در دنیا چه مسلمان چه غیر به عنوان جنس لطیف و شکننده تعریف شده
    از نظر قانون شرع حق طلاق و به مرد داده چون یک برای زن احترامی چون مهریه قایل شده یعنی وقتی مرد حق طلاق داره پس برای به دست اوردن زن باید مهریه تعیین که ووقتی دیگر نخواست با زن زندگی کنه حتما باید حق اون زن داده بشه پس این یعنی بالا بردن مرتبه زن
    دوم من با مطالب بالا موافقم چون اگر زن حق طلاق داشت با کوچکترین کدورتی اقدام به طلاق میکرد چون از لحاظ عاطفی اکثر زنان شکننده هستند ولی وقتی طلاق با مرد ،مرد با گذشت چند دقیقه وبه ارامش رسیدن چه بسا به فکر جبران و دلداری همسر خود بر میاد وارامش دوباره در خانواده جاری میشه

    موافق(۰)مخالف(۱)
  2. با سلام

    طبق فرامایشات جناب عالی و اسلام اهمیت به شخصیت یک انسان در جایگاه انسان بودن برای اسلام پر اهمیت است اما بنده نمونه هایی سراغ دارم که مرد زندگی را شدیدا به خاطر بی اعتنایی به زن خود ویا هرزگی ویا حتی اقتصادی سخت ودشوار کرده و زن بخاطر نداشتن تمکن مالی و حتی نبود مقدار کافی مهریه نمیتواند از همسر خود جدا شود اما هر روز وهر لحظه شخصت و غرور و انسانیت و حتی جایگاه مادری رو به زوال است.
    با اینگونه موارد چگونه باید برخورد کرد؟

    موافق(۰)مخالف(۰)
    • سید رضا طباطبایی قم

      سلام
      آن بخش که مربوط به این سایت میشود:
      ولایت فقیه در جایی که چنین مواردی پیش میآید، راهگشاست.
      ولی فقیه در برخی موارد میتواند بدون اذن و رضایت شوهر ، طلاق را بنفع زن جاری کند.
      لطفا در خصوص مشکل خودتون با مشاور حاذق مذهبی مشورت و کسب تکلیف بقرمایید.

      موافق(۰)مخالف(۰)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *